واکسن شش ماهگی
چون بیست و هشتم جمعه بود روز بعدش شنبه بیست و نهم آرشو برا مراقبت و واکسن شش ماهگی بردم.
ماشالا هزار ماشالا گل پسرم وزنش شده نه کیلو و چهارصد گرم.البته تو ماه گذشته که کمکی رو براش شروع کردم خیلی وزن نگرفت.تا پنج ماهگی ماهی یک کیلو رو اضافه میکرد.
قدشم شده هفتاد و سه سانت.دور سر چهل و نه.
گفتم کمکی میدم گفتن سوپو شروع کن.باید روزی چهار پنج وعده بخوره.نهار و شامش سوپ.میان وعده فرنی.آب هویج و آب سیبم بدم بخوره.
بردم واکسنشو بزنم.مامانمم همرام بود.پاهاشو محکم گرفته بودم تا واکسنشو بزنه.اولی رو که زد چنان جیغ و گریه ای راه انداخت که نگو.مامانمم خم شده بود رو آرش تا آرومش کنه که مسئول واکسیناسیون همش میگفت خانوم برو اونور!شدت گریش داشت کم میشد که دومی رو زد.این بار بدتر از قیل جیغ زد و گریه کرد.هر کاریش کردم آروم نشد.شیرم نمیخورد.فقط گریه میکرد و اشک میریخت.
بردمش بیرون آروم شد.خدا رو شکر واکسنا اذیتش نکرد.تا روز بعدش هر دو ساعت قطره استامینفن بهش میدادم.
دکتر آزمایش کم خونی براش نوشت و گفت تا قبل از سی و یکم جوابشو بیار.منم یه راست رفتم آزمایشگاه.
طفلی تو راه خوابش برد.تو بغل خودم گرفتمش تا ازش خون بگیرن.هر کاری کردیم بیدار نشد.تو خواب و بیداری بود که ازش خون گرفتن.خوشبختانه کمی گریه کرد اونم فقط اولش.
روز بعد جوابو بردم به دکتر نشون دادم که گفت کم خونی داره.متوسطم هست.گفت در کنار شربت فروگلوبین قطره آهنم بدم بخوره.یک سالگیم آزمیشش تکرار بشه.تو غذاشم گوشت قرمز باشه.آب گوشت قرمزم بدم بخوره.
نمیدونم چرا کم خونی داره.خودم همیشه قرص آهن میخورم.گوشت قرمزم میخورم.خدا کنه با همینا زود خوب شه.
جای واکسناشه.بمیرم الهی.پاهاشو محکم گرفتم تا هر دوش مشخص باشه.

بعد از خون گرفتن گفت پنبه رو پنج دقیقه محکم رو دستش نگه دارم تا خون نیاد.یه دقیقه نشد گفت بیا تا چسبش بزنم.دیگه خونم نیومد.منم خوابوندمشو برگشتم.تو خونه خواستم دستشو به مامانم نشون بدم که دیدم اینطوری خون اومده.

.

روز بعدشم اینطوری جاش کبود شد.




واکسن شش ماهگی
